همچنین روز پدر را به پدرانی که دستشان هنوز بر سرمان هست و یا یادشان بر دلمان حک شده (به رحمت خدا رفتهاند) و یا نامشان در زندگیمان جاری بوده (شهدا و ایثارگران) و یا انتظارشان آمدنشان ولو با تکه لی استخوان و قطعهای از پلاکشان داریم (مفقودین و شهدای گمنام) تبریک و شادباش عرض میکنم .
🔹۲ احســاس ربایــش فطــری وقتــی بــا هــم گــره می خورنـد، ۲ نیمـه ای کـه یکـی می شـوند و ۲ هســته ای کــه ثقــل حیــات را تشــکیل می دهنــد آفرینشــی را رو بــه کمــال می برنــد تــا موجــودی اندیشــمند، صاحــب اراده و خـلاق پدیــد آیــد و زندگــی، جریــان طبیعــی خــود را بــه نمایــش گــذارد.
در کنــار تعلقــات و دلبســتگی های مــادی، مهــر فرزندپــروری غریــزه ای اســت کــه بقــای زندگــی پایـدار را اسـتمرار می بخشـد.
امـا در کنـار لذت هـا و مهرآفرینی هــا رنجــی همــراه اســت کــه گاه از تـاب و تـوان انسـان هـم فراتـر اسـت و تحمـل ســختی ها بعضــا لــذت زندگــی را بــه تلخــی و ناکامــی تبدیــل می کنــد بــه ویــژه در ایــن دوران کــه زندگــی مســیر طبیعــی خــود را بــه ســرعت ماشــین پیونــد زده اســت.
مصنوعــات جایگزیــن ابزارهــای دست ســاز شــده اند و آســان طلبی و ســهل انگاری ره آورد مکتــب ماشینیســم اســت بــه گونــه ای کــه تعــادل جســم و جــان آدمــی دسـتخوش تغییـر گردیـده و کفـه تـرازوی جسـم آدمــی از تــلاش محــروم گردیــده و روح و روان در تلاشــی مضاعــف بــه جبــران نیمــه خودنــد.
نیمــه ای سســت و عضلاتــی ضعیــف کــه ناتــوان در بــرآوردن نیازهاینــد. در چنیــن مصافــی پــدر بــودن و کار در کنــار ماشـین علی رغـم سـرعتی کـه در تولیـد و افزایـش آن اتفـاق افتـاده عشـق بـه زندگـی رنـگ باختـه و رنـج سـاخته، تـا آنجـا کـه زندگـی در چهاردیـواری کوچکــی در ارتفــاع آپارتمان هــا و فضایــی تنــگ، همســو بــا آلودگــی هوایــی کــه بــه ســختی از روزنــه ای بــه درون مــی وزد غیرقابــل تحمــل اســت.
مگــر بــه عــادت بــرای مرگــی تدریجــی و خامــوش کــه بیشــتر رونــق مطــب پزشــکان و گســترش بیمارســتان ها را ســبب شــده اســت و تنــوع داروهــای مصنوعــی را. پــدر کــه بــرای تأمیــن معــاش از طلــوع آفتــاب تــا غــروب در کار کشــاورزی و دامپــروری بــا دســت های پینــه بســته و عضلاتـی آهنیــن بی خیــال از آنچــه در جهــان روی مــی داد عشــق بـه زندگـی را در خسـتگی تـن بـه خوابـی آرام در شـبانگاه معنـی می بخشـید.
اینـک بـا دسـت هایی نــرم و لطیــف امــا ناتــوان در عــذاب روح نــاآرام پشــت میزنشــینی را تجربــه می کنــد بــا انــدک درآمــدی کــه پیوســته دســت های نیــاز فــواره خواهــش انــد و ناتوانــی در انجــام تشــریفات و چشــم و هم چشــمی ها بــه رنــج نــداری عذابــی مضاعــف را ماننده انــد آن هــم در شــرایطی کــه تصاویــر شــبانه تلویزیونــی، خــواب ضــروری را از چشـم می رباینـد و آدم رنـج دیگـر مردمـان را در جنـگ، فقـر و جنایـات می بایـد تحمـل کنـد و بـر آن افســوس خــورد.
آری پــدر بــودن اینــک مســئله اســت بــرای زوج هایــی کــه بســیاری از آنهــا پرهیــز می کننــد از فرزنـدآوری بـه علـت تـرس از ناتوانـی در انجـام وظایفــی کــه در گذشــته ســهل می بــود و اینــک سـخت و دسـت و پاگیـر اسـت.
هرچنـد بازگشـتی بـه گذشـته های دوران در ذهـن هیـچ اندیشـمندی متصــور نیســت و زندگــی ســاده دوران گذشــته، دیگـر تجربـه نخواهـد شـد تـا سـگ بـه نگهبانـی عزیــز باشــد نــه در رختخــواب کــه جــای فرزنــد را بگیـرد امـا خوفناک تـر آنکـه هـوش مصنوعـی پـدر شـود و فنآوری هـای نـو بـه نـو جـای مـادر را بگیرنـد و جهـان بـه سـمتی سـوق داده شـود که دیگـر احسـاس پـدری و مهـر مـادری بـرای هیـچ فرزنــدی قابــل درک و فهــم نباشــد.
اگــر فرزنــد باشـد! راسـتی کـدام آرزو و آمـال طالیـی می توانـد جـای احســاس پــدری را بگیــرد کــه نــان آور خانــواده باشــد و لذتــی از آن حاصــل آیــد تــا پــدر بــودن از آنچنــان قدرتــی برخــوردار باشــد کــه خـلاء وجــودی او را هیــچ نیرویــی نتوانــد پــر کنــد.
و مــن و دیگرانــی کــه بــه ســن مــن رســیده اند پــدر را بــه یــاد می آورنــد وقتــی عرق ریــزان در گرمــای تابســتان زیــر تیــغ آفتــاب در تــلاش معــاش بودنــد تــا نانــی حــال از عــرق جبیــن و کــد یمیــن فراهــم آورنــد و بــه خانــه برنــد و بـودن معنـای حقیقـی خـود را بـه واقعیتـی شـیرین تبدیـل کنـد و مـا پیوسـته در نخسـتین روز درس بخوانیــم بابــا نــان داد!
انتهای پیام













