پربیننده ترین
برای پاسداشت فرهنگ شفاهی یک سرزمین(1)؛

ادبیات فولکلوریک به واسطه ‏ی جریان داشتن آن در لایه ‏های درونی ذهن و زندگی در تداوم فرهنگ، روانشناسی اجتماعی، ارزش های دینی- اخلاقی، پندها و اندرزها، قراردادهای اجتماعی نقش داشته و با تکیه بر فرهنگ سنتی و ملی نقش بسزایی را در پاس ‏داشت میراث فرهنگی داشته و دارند.

کد خبر: ۹۲۳۰
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲۱

به گزارش بیان روز به نقل از سفیر افلاک،ترانه‏ های عامیانه به قول صادق هدایت عبارت است از:«هنر و نبوغ ساده‎ترین طبقات مردمند و نشان از روح آزاد و عاری از بند، ترجمان عمیق ‏ترین احساسات انسانی و نماد علائق و خواست‏ها و فرهنگ و زبان هر منطقه.»

در ادبیات عامه روح خلاق مردمانی موج می‏ زند که در گذار دوران‏ ها بدون هیچ چشم داشتی و حتا گاه بدون ذکر نامی به انتقال فرهنگ کمک کرده و آن‏را سینه به سینه در درازنای تاریخ عبور داده ‏اند. شاید بتوان گفت که حاملان فرهنگ و ادبیات شفاهی میراث‏دار تخیل‎ها، احساس‎ها و سنت‏ ها بوده‏ اند.

ادبیات فولکلوریک به واسطه ‏ی جریان داشتن آن در لایه ‏های درونی ذهن و زندگی در تداوم فرهنگ، روانشناسی اجتماعی، ارزش های دینی- اخلاقی، پندها و اندرزها، قراردادهای اجتماعی نقش داشته و با تکیه بر فرهنگ سنتی و ملی نقش بسزایی را در پاس‏داشت میراث فرهنگی داشته و دارند.

سرزمین لرستان نیز به واسطه‏ ی تاریخ کهن خود بسیاری از نمودهای ادبیات شفاهی را در دامان خود پرورانده ‏است، از متل‏ ها و ضر‏ب‏ المثل‏ ها گرفته تا مویه‏ ها.

مویه‏ ها در مراسم سوگواری بر زبان رانده می‏ شود و از علائم و نمادهایی تشکیل شده است که هر کدام از آ‏ن‏ها بیانگر پیامی بوده و اگر چه این میراث‏ های معنوی قابل لمس نبوده، اما برای جدا کردن فرهنگ یک قوم از قومی دیگر محسوب می‏ شود.

سوگواری یا آیین عزاداری از لحظه‏ ی برخورد انسان با مرگ و فقدان او، دردهایی را برای بازماندگان به همراه داشته است. فقدان فرد هم‏ خون، هم‏ تبار، دوست، هم ‏عقیده و هم ‏قبیله و به جای ماندن خاطراتی از او در حافظه ‏ی ذهن بازماندگان سبب شده است که او را همراه با حزن و اندوه و در قالب اشعاری بسرایند.

مویه در لرستان

خوانش اشعار در قالب مویه ‏ها خود حس همبستگی و علاقه به فرد متوفی و هم‏دردی با بازماندگان را به تصویر می‎کشد. مراسم سوگواری در لرستان در گذشته و کم تر در زمان حاضر دارای اشتراکاتی است که از آن جمله می ‏توان به خراشیدن صورت و بیان الفاظ (وِه وِه) اشاره کرد.

مویه در لرستان

در سرزمینی مانند ایران که بیش تر آثار و نمودهای فرهنگی ‏اش در زمینه‏ ی ادبیات است، ادبیات شفاهی می‏ تواند اهمیت و ارزش فراوان داشته باشد، زیرا ادبیات شفاهی، نماد ذهن و فکر انسانی است که در برهه ‏ای از زمان در آن جامعه، زندگی کرده است.

توجه به ارزش‏ ها، فرهنگ‏ ها، باورها، آداب و رسوم رایج در ادبیات شفاهی می ‏تواند منعکس کننده‏ ی بسیاری از واقعیات موجود در جامعه باشد و چون مویه‏ ها نشان‏ دهنده‏ ی قومیت، فرهنگ و روح حماسه و عاطفه است و حتا رواج فردیت ‏گرایی و انزوا طلبی نتوانسته از ورود آن به متن زندگی شهرنشینی و روستانشینی، جلوگیری کند، پس پرداختن به آن می‏ تواند یک الگوی علمی را در زندگی عادی فرا روی ما قرار دهد، الگویی که کمتر به صورت مکتوب درآمده است.

عدم کتابت یک فرهنگ می‏ تواند در زوال آن مؤثر باشد به همین برای جلوگیری از زوال یک فرهنگ شفاهی، ضرورت کتابت آن احساس می‏ شود.

تاریخچه ی فولکلور:

         آقامحمدي در تعريف ادبيات شفاهي بيان مي‎کند:«ادبيات شفاهي، مجموعه‎اي از اطلاعات احساسي و ادراکي انسان ‏هاست که در طول تاريخ پديد آمده است و به صورت قالب‏ هاي مختلفي جلوه‏ گر شده است. اين احساس و اطلاعات به ‏وسيله گفتار، سينه به سينه منتقل گرديده و مهم‏ ترين عامل و تنها محمل آن هم زبان است». (آقامحمدي، 1374: 11 )

    رزمجو در تعريف ادبيات عامه آورده:«عاميانه صفت نسبي از کلمه عربي «عام» در مقابل "خاص " است و معمولاً اين کلمه به طبقه بي سواد و روستايي اطلاق مي‏ شده است. ادبيات عامه در دو معني مي تواند مطمح نظر باشد يک: ادبياتي که ويژه عوام است هم از نظر زبان و لهجه و واژگان که وسيله تفهيم و تفهم آن‏ هاست و هم چارچوب متشکله آن را احساسات و خيال پردازي‏ ها و عواطف دقيق و دوست داشتني روستایيان و يا عوام به وجود آورده است. فولکلور يا فرهنگ و ادب عامه که مجموعه عقايد، انديشه‏ ها، آداب و رسوم، قصه‏ ها، ترانه‎ها، اشعار ساده و ابتدايي يک ملت را به‏ وجود مي ‏آورد با فرهنگ خواص و ادبيات يا شعر و نثر رسمي آن ملت تفاوت‏ هايي دارد». (رزمجو  1372: 138) .

در لغت‏نامه علامه دهخدا جلد سي و هفتم در مورد فولکلور چنين آمده:" فولکلور ( فـُ  لُ ) (إ ) مأخوذ از فرانسه از فولک به معني توده و لور به معني دانش، علم  به آداب و رسوم توده مردم و افسانه‌ها و تصنيف‏هاي عاميانه، توده شناسي فرهنگ عامه، مجموعه عقايد، انديشه‎ها، قصه‎ها، آداب و رسوم، ترانه‏ها و هنرهاي ساده و ابتدايي يک ملت را فولکلور گويند." ( دهخدا ، 1372 : 228-227).

در فرهنگ عميد جلد سوم در مورد فولکلورچنين آمده " فولکلور عبارت است از مجموعه عقايد و افسانه‏ها، آداب و رسوم و ترانه‏هاي محلي". (عميد، 1379 :118)

پيش از پرداختن به موضوع، تعريف و هدف فولکلور لازم است درباره رواج اين اصطلاح به طور کلي و کاربردش در زبان فارسي نکاتي به اختصار بيان شود.

شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي در گزارشي (1384) اعلام کرده است که فولکلور کلمه‌اي انگليسي است و نخستين بار«آمبرواز مورتن[1]» در سال (1885) ميلادي آثار باستان و ادبيات توده را Folk – lore  به معناي دانش ‏عوام ناميد.

کلمه فولکلور از دو واژه Folk به معناي مردم و واژه lore  به معناي دانش تشکيل شده است. در هر دو زبان انگليسي و فارسي داراي دو معناي کاملاً متفاوت، اما مرتبط به هم است؛ نخست به معناي دانش مردم که از طريق تجربه و زندگي به ‏دست آمده است و به صورت شفاهي و نسل به‏ نسل، سينه به سينه منتقل و انباشته شده است؛ دوم به معناي رشته علمي فولکلور است، يعني دانشي که به گردآوري مطالعه و تحقيق درباره فولکلور مي‏ پردازد.

سابقه فولکلور در معناي اول آن به آغاز حيات بشر باز مي‏ گردد؛ بشر از لحظه تولد آموختن را آموخت و به فرزندان خود نيز آموخته‏ هايش را آموخت و بدين ترتيب دانش متولد شد. با توجه به تنوع نياز و فعاليت‌هاي آدمی، تجربه‏ ها و دانش او نيز متنوع و گسترده است.

از يک سو دانش مربوط به کشت و زراعت، صنايع و هزاران حرفه و پيشه ديگر قرار دارد و از سويي ديگر دانش مربوط به هنرهاي مختلف از موسيقي – غارنگاري و نقاشي گرفته تا تئاترها و نمايش‏ ها و انواع شعر و سخن سرايی‏ ها، اما گردآوري فولکلور يا دانش‏ هاي مردم امر نسبتاً جديد و متاخري است؛ وقتي که عصر مدرن آغاز شد به‏ تدريج دانش‏ هاي قومي و مردمي جايشان را به دانش‎ها و صنايع مدرن دادند در نتيجه از  يک سو اين احساس به‏ وجود آمد که دانش ‏هاي قومي ديگر فايده ‏اي ندارد و نمي توانند به‏ کار و بار زندگي و نيازهاي انسان مدرن پاسخ دهند و از سوي ديگر- دور انداختن آن همه دانش و سرمايه کار ـ بشر نمي ‏توانست يک‏باره تمام تاريخ و گذشته ‏اش را دور بريزد، از اين رو  ابتدا "عتيقه‎شناسان"و  بعد "باستان‎شناسان" و بعد مردم ‏شناسان به گردآوري و مطالعه فولکلور روي آورند.

در آلمان، هلند و کشورهاي اسکاندیناوي ابتدا با تغييراتي، چون " wolk skonde" و کمي بعد خود کلمه فولکلور راه يافت. در فرانسه در سال 1882 ميلادي با مشتقاتي چون "Folk loriste "  و "  Folk lorique "رواج يافت و در زبان و ادبيات ايتاليايي و اسپانيايي نيز در اواخر قرن نوزدهم جاي خود را باز کرد. صادق هدايت اين اصطلاح را در فوايد گياه خواري (1306 ه . ش) و نيرنگستان (1312 ه . ش) به کار برده است و کمي بعد اصطلاح فولکلور، عنوان مقاله‏اي بود از  "رشيد ‏ياسمي" در مجله تعليم و تربيت، از آن به بعد به‏تدريج اصطلاح فولکلور به معني دانش عاميانه و دانستني‏هاي توده مردم رواج يافته‏است. تا قبل از صادق هدايت کسي به نحو «روش‎مند و نظام‏مند» دانش فولکلور را به جامعه ايران معرفي نکرده بود. (روح الاميني، 1364)

از سوي فولکلورشناسان تعاريف گوناگوني براي اين واژه به کار رفته است و هنوز هم حدود و کاربرد آن مورد مناقشه فرهنگ‎شناسان و مردم شناسان است. سي‎ان‎برن[2] معتقد است موضوعاتي که با نام فولکلور بررسي مي‏ شوند؛ در سه مقوله اصلي و چندين مقوله فرعي قرار مي‎گيرند:

«الف- باورها، عرف و عادات مربوط به زمين و آسمان، دنياي گياهان و روييدن ي‏ها، دنياي حيوانات، دنياي انساني، اشياي مخلوق و موضوع بشر، روح، نفس و دنياي ديگر، موجودات مافوق بشر، غيب‏گويي، معجزات، کرامات سحر و ساحری، طب و طبابت؛

ب - آداب و رسوم مربوط به نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي، شعائر و مناسک زندگي انسان، مشاغل و پيشه‏ها، گاه شماري و تقويم و جشن ها، بازي‏ها و سرگرمي‏هاي اوقات فراغت؛

ج- داستان‏ها و ترانه‏ ها ضرب‏المثل‏ ها و داستان‏ ها (حقيقي و سرگرم کننده)، ترانه‏ ها و تصنيف‏ ها، مثل‏ ها و متل‏ها و چيستان‏ ها». (پورچالي سما کوش، 1382: 10) .

   " واريناک [3] در کتاب "  Definitons defolklre" در حالي که از تعريف احتراز مي‏ جويد فولکلور را چنين بيان مي‏ کند: فولکلور را نه براساس خصوصيات عاميانه‎اش و نه بر مبناي ويژگي‌هاي سنتي‏اش نمي‌توان به درستي تعريف‏ کرد ولي مي توان سه خصيصه يا سه وجه مشخصه براي آن در نظر گرفت:

1-    فولکلور بر ميراث و اصول تمدني قديمي و کهن بنا شده است؛

2-    فولکلور با هيچ گونه روش علمي و استدلال منطقي همراه نيست، يعني نه معلمي آن را تدريس مي کند و نه از کتاب و نوشته اي مي توان آموخت و به علاوه عاري از هر گونه آرايش روشن‏فکري و پيرايش نظري است؛

3-    اين خصوصيت عدم تحول، روشن‏فکري و نظري باعث شده است که در جريان اشاعه اصول تمدن جديد ـ که از روش وتاثير «فرهنگ اشرافي» الهام گرفته است ـ فولکلور ، بدون اينکه با آنها ترکيب بشود، کنارشان قرار گيرد و در نتيجه عناصر قديمي را تقريباً دست نخورده حفظ کند و اين پديده خصوصاً در هنرهاي عاميانه تجلي مي‎کند.

بنا بر تعريف «وانب ژنپ[4]» فولکلور، عبارت است از باروها و اعمال گروهي، بدون نظريه علمي و فاقد پشتوان ه‏اي منطقي. بنا بر کليت اين تعريف، مقداري زيادي از فعاليت‏ هاي روزمره جوامع چون، نحوه غذاخوردن، شيوه لباس دوختن و لباس پوشيدن، آداب و رسوم کفن و دفن، مراسم عروسي و مانند اين‏ ها در شمار فولکلور محسوب مي‏ شود.

«وانب ژنپ» خصوصيات زير را به عنوان تعريف و ويژگي براي شناخت و مطالعه فولکلور پيشنهاد مي‏ کند:

1-    فولکلور، اعمال و رفتارهاي جمعي و گروهي است که در بين عامه مردم رايج باشد، بنابراين عمل و رفتار يا اعمال و رفتارهاي يک نفر يا يک خانواده را نمي ‏توان فولکلور ناميد؛

2-    اعمال و رفتارهاي فولکلور به مناسبت و بنا بر مقتضيات تکرار مي‏ شود، يعني آن‏چه که يک يا چند مرتبه يا فقط در دوره ‏اي محدود اتفاق افتد در شمار فولکلور نيست؛

3-    فولکلور نه به طور خاص، بلکه در مجموعه فعاليت هاي زندگي نقشي را به عهده دارد؛

4-    به وجود آورنده و زمان شروع رفتارها و اعمال فولکلور معلوم نيست و اين پديده ها به‏ تدريج به وسيله عامه مردم به وجود آمده است، البته ممکن است پديده فولکلوري در گذشت ه‏اي بسيار دور مبرع و ايجاد کننده ‏اي مشخص داشته باشد، ولي به مرور ايام آن شخص فراموش شده و عمل و نحوه اجراي آن باقي مانده است.

5-    مقدار زيادي از اعمال و رفتار فولکلور، بي ادبانه و خارج از نزاکت تلقي مي شود و معمولا در محافل رسمي و اشرافي و روشن‏فکري از انجام يا بيان آن‏ ها خودداري  مي‏ شود". (همان 253- 254) .

روح ‏الاميني در تعريف فولکلور بيان مي‏ک ند که بدون اين‏که خواسته باشيم، تعريف جامع و مانعي از فولکلور ارائه دهيم مي‏ توان  آ‏‏‏ن ‏را مجموع ه‏اي از دانستني ‏ها، اعمال و رفتاري دانست که در بين عامه بدون در نظر گرفتن (حتا بدون وجود) فوايد علمي و منطقي آن سينه به سينه، نسل به نسل و به صورت تجربه به ارث رسيده است. (همان ، 1366 )

فولکلور، به مطالعه زندگي توده عوام در کشورهاي متمدن مي ‏پردازد، زيرا در مقابل ادبيات توده، فرهنگ رسمي و استادانه وجود دارد، به اين معني که مواد فولکلور در نزد مللي يافت مي‏ شود که داراي دو پرورش مي ‏باشند: يکي مربوط به طبقه تحصيل کرده و ديگري مربوط به طبقه عوام؛ مثلا در هند و چين، فولکلور وجود دارد، اما نزد قبايل وحشي استراليا که نوشته و کتاب ندارند، فولکلور يافت نمي‏ شود، بنابراين فولکلور نزد قبايل بدوي وجود ندارد، چنان که در ملتي که همه افراد آن داراي پرورش عالي معنوي بوده و از اعتقاد به اوهام و خرافات بر کنار باشند، نيز يافت نخواهد شد، ولي چنين ملتي تاکنون وجود ندارد، به طور اجمال، فولکلور آشنايي به پرورش معنوي اکثريت است، در مقابل پرورش مردمان تحصيل‏کرده در ميان يک ملت متمدن. (هدايت، 138)                           



[1] - Ambroise Morton

1- C . N . bern

[3] - varagnac

[4] - Van Jenp

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: